زين الدين محمود واصفى
43
بدايع الوقايع ( فارسى )
است . غلغلهء خندهء حضار مجلس به اوج ثريا رسيد و كار آندو كس به تمسخر و تفضيح كشيد . بعد از آن گفتم كه : شما ابيات مولانا « 1 » بنائى را بسيار بد مىخوانيد و ضايع مىسازيد و از من شنويد كه آن زبان را به از من كسى نمىداند . و يك چند بيت كه در هجو خواجه محمود تايبادى واقع شده ، ايشان را مخاطب ساخته بنياد كردم . و از غرايب امور آنكه يكى از آندو كس محمود نام داشته ، آن ابيات اين است : لا تردّونى ايها الاحباب * لا تلومونى ايها الاخوان . . . « 2 » ( 12 b ) آندو كس را حالتى عارض شد كه به مردن راضى شدند ، و چارهاى نداشتند . ديگر گفتم كه : مولانا بنائى به زبان مردم شما نيز ابيات گفته و درّ معانى بديع سفته ، آن ابيات اين است : شوق آن خال سهم پيوسته جان اندر بود * همچو آن كفتر كه دانش جغردان اندر بود تا به رخسار شيرينش روى مه شد مانداك * هرشبى زين سوب چمهام آسمان اندر بود شهر درگشتم ، مسلمانى يكم ساغر نداد * مىروم ساغرج برشايد مغان اندر بود بر لحو سنگين نشستم سه چمى پيدا نشد * مىروم شايد لحو بستان جان اندر بود تا دهم آن پاره ماندم تنگه پل حميام برد * خرج بر جا و على ديگر ميان اندر بود
--> ( 1 ) - A : ملا . ( 2 ) - در ترجمهء ازبكى فقط 25 بيت است و اين را اضافه دارد : « و بو هجويا طويل الذيل دورور بارچاسين بيتماك موجب اطناب و ملال دور » ، رجوع به مقدمه شود .